مرتضى راوندى
724
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
همه را فراهم مىكردند . چون اين طبقه و طبقهء آزاد فقير ، كه اكثريت مردم يونان را تشكيل مىدادند ، از زندگى اقتصادى و روش حكومت ناراضى بودند ، در هر فرصتى ، به جنگ با اقليت مىپرداختند . به همين علت ، هميشه محيط اجتماعى يونان متشنج و آمادهء انقلاب بود . « تئوريسين مشهور آلمانى ، موسوم به انگلس « 1 » ( 1895 - 1820 ميلادى ) ، در كتاب خود بنام مبدأ خانواده ، مالكيت شخصى و دولت ، سير تكاملى مالكيت را ، در اين دوره ، در چند جمله خلاصه مىكند : تجارت مانند يك واسطهء لازم الوجود بين دو توليدكننده بوجود آمد و به دوشيدن هر دو طرف مشغول شد . از آنوقت ببعد ، يك طبقهء « پارازيت » يعنى انگل جامعه بنام « تاجر » بوجود آمد و مقدار زيادى از ثروت عمومى را به خود منحصر كرد . تجارت براى راه انداختن چرخهاى خود ، به پول مسكوك احتياج دارد . پول براى بازرگانان بهترين وسيلهاى است كه بتواند توليدكننده و محصولش را هميشه در دست خود داشته باشند . پول ، ارباب و صاحب تمام مال التجارهها ، آن چيزى كه با قدرت سحار خود در هر لحظه قابل تبديل به محبوبترين و مطلوبترين مواهب و خواستنيهاى دنياست بوجود آمده بود . هركس پول داشت ، آقاى دنيا و ارباب توليدكنندگان بود . اين پول در دست كى بود ؟ در دست تاجر . انگلس اضافه مىكند : پس از تعويض جنس و مال التجاره در مقابل پول ، كمكم موضوع قرض و تنزيل و ربا نيز بوجود آمد و از آن زمان ، زمين ، علاوه برداشتن قابليت فروش ، مانند تضمينى در مقابل پول به كار رفت . همين كه مالكيت افراد بر زمينها محرز گرديد ، موضوع رهن و بيع شرطى نيز فورا اختراع شد . انگلس همچنين مىگويد : تكامل مالكيت ، در جامعههاى آن دوره ، تغييرات فورى و شگفتى را باعث شد . توسعهء تجارت و رواج پول و رباخوارى ، مالكيت زمين و رهن و معاملات شرطى ، سبب شد كه تمول و پول در ميان طبقهء معدودى از مردم تمركز يابد ؛ و اين تمركز پول بسرعت عجيبى ، باعث فقر تودهء مردم و ازدياد عدهء بيچارگان شد ( صفحه 269 - 266 ) . » « 2 » در همين دوره ، جمعى از متفكرين و صاحبنظران ، نظير افلاطون و شاگرد وى ارسطو ، آراء و نظرياتى براى حل مشكلات اجتماعى و اقتصادى ابراز كردند ؛ ولى اين نظريات هرگز دمكراتيك و مبتنى بر منافع تمام يا اكثريت مردم نبود ، بلكه نظريات اقتصادى افلاطون و ارسطو بيشتر براى حفظ موقعيت « مردمان آزاد » بود . با اينكه افلاطون در كتاب جمهوريت و قوانين ، از زندگى اشتراكى سخن گفته و براى اصلاح زندگى اجتماعى پيشنهاد كرده است كه شعرا تبعيد شوند ، و عموم مردم تحت تربيت سخت قرار گيرند ، و ثروت و زنان از انحصار عدهاى معدود خارج شوند ؛ معذلك وى طرفدار جدى حفظ موقعيت طبقات است . چه او مىگويد : هدف دولت بايد اين باشد كه مناسبات بين اصناف و طبقات را حفظ كند و نگذارد غلامى در صف پيشهورى وارد شود ، و يا پيشهورى در صف تجار درآيد . فيليسين شاله جامعهء خيالى افلاطون را چنين توصيف مىكند : « حكومت براى برآوردن
--> ( 1 ) . Engels ( 2 ) . فيليسين شاله ، تاريخ مالكيت . ترجمه فخرى ناظمى ، ص 19 - 18 .